ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1105

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

وعده‌هايى را كه بما داديد بتأخير انداختيد و گمان ميكنيد هنوز هم توانگر و توانا هستيد ؟ پنجشنبه بر پنجشنبه گذشت و شنبه و چهارشنبه آمد . و نيمى از ماه و ده يك دوم و سوم آن سپرى گرديد . ليكن جز گفتار دروغ « از شما » نمىبينيم آيا اين نادانى « شما » يا تحقير « بما » است - ما به خدا پناه مىبريم و ميدانيم كه هيچ چيز سرنوشت او را رد نميكند - من به خدا خشنودم ، من خدائى دارم كه مرا از ماه و خورشيد شما بىنياز مىكند اين ستارگان سرگردان بجز بندگان يا كنيزكانى ( در بارگاه خدا ) بيش نيستند آنها زير فرمان ديگرى هستند و خود فرمانى ندارند و در مردم هيچ تأثيرى نمىبخشند خردهايى گمراه شده است ( حكما ) كه قديم مىبينند آنچه را كه حال آن خرابى [ 1 ] و نيستى است و عالم وجود را ناشى از طبيعت ميدانند كه آب و هوا آن را احداث مىكند . آنها هيچ شيرينى را در برابر تلخى ملاحظه نكرده‌اند مگر اينكه ميگويند خاك و آب آنها را پرورش داده است . پروردگار من خداست . و نميدانم جوهر فرد كدام و خلأ چيست . و نه هيولى را - ( مىشناسم ) كه فرياد مىكند نيست مرا صورتى برهنه . و نه وجود و عدم و نه ثبوت و فنا را - ميدانم . من دربارهء كسب [ 2 ] چيزى نميدانم جز آنچه وسيلهء خريد و فروش است و همانا مذهب و دين من نبوده كه مردم با هم همچون دوستان بودند چه ( در آن زمان ) نه فصول و نه اصولى بود و نه جدال و نه ريائى [ 3 ] وجود داشت آنچه را در صدر « اسلام » پيروى ميكردند و ما هم از آن پيروى كرديم . و چه خوش است اين پيروى . مردم آن روزگار بر شيوه‌اى بودند كه آن را از بزرگان دين فرا ميگرفتند و اين همه هذيان گوئى [ 4 ] در آن روزگار نبود . اى اشعرى اين روزگار به من خبر داده است تابستان و زمستان ( مرا تجربه آموخته ) ، من بدى را به بدى كيفر مىدهم و نيكى نيز به مثل

--> [ 1 - ) ] ن . ل : جرم . حزم . [ 2 - ) ] كسب در تداول علماى كلام فعلى است كه منجر به جلب سود يا دفع زيان شود و فعل خدا را نميتوان به كسب وصف كرد ، زيرا فعل خدا از جلب سود و دفع زيان منزه است . ( تعريفات جرجانى ) . [ 3 - ) ] « پ » و « ينى » ارتياء . بمعنى تأمل و تفكر . [ 4 - ) ] « پ » و « ينى » هراء : پرگو .